سيد جلال الدين آشتيانى
577
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
بهمنزلهء غبارى است كه بر رخ حق وحدت نشسته است ، و خلوّ از رؤيت خلو و خلو از نفى اين رويت ، از مشيمه و رحم جمعيت نفس « به حكم اجتماع روح و نفس » خارج مىشود ، در حالتى كه داراى قلب حقيقى جامع احكام نفس و احكام سرّ است . اين قلب كه متولّد از اجتماع و امتزاج روح و نفس است ، قابل تجلى حق است به وحدت صفاتى و اسمائى ، حق در اين قلب تجلى مىكند ، ولى تجليات در اين مقام تجلى باسماء ظاهره است ، نه اسماء باطنه . سالك در اين مقام از اسمى باسم ديگر سير مىكند و در نتيجهء استكمال در سير ، باسماء كليه متحقق مىشود . غايت اين سير تحقق سالك بمقام مظهريت جمعيت اسم ظاهر است ، چون اسم كلى ظاهر مشتمل بر جميع اسماء ظاهره است . در اين مقام حكم ظاهر كلى ، رؤيت وحدت وجود است در عين كثرت . چون سالك در اين مقامات مورد مظهريت اسماء متعدد است ، از تعاقب ظهور اسماء در قلب صافى سالك قهرا از احكام متنوعه و اوصاف متمايزهء اسماء متجليه لون به خود مىگيرد ، و در مقام ظهور هر يك از اسماء و تجلى متميز هر يك از صفات از احكام و آثار اسماء ديگر در احتجاب است ، مگر آنكه بعد از تجليات اسماء مختلفه و رسيدن بمقام تمكين بجمعيت اسم ظاهر و ظهور و تجلى در قلب سالك بجمعيت اسم ظاهر از تلوين متأثر نمىشود و اين تجلى شراشر وجود قواى ظاهره او را فرا مىگيرد ، نتيجهء آن ، رؤيت و شهود حق است در جميع اسماء . سرّ حكم توحيد وجودى ، در مرتبهء طبيعت و قواى حسى و خيالى او ظاهر مىشود ، و ليكن اين رؤيت رؤيت حال است نه مقام . كثرت شئون وجودى علمى باطنى نسبى كه ظاهر در حقايق كونيه و مرآت وحدت وجود است . بعد از اين مرتبه ، نوبت ظهور و تجلى وحدت وجودى است كه ظاهر از عين كثرت نفس و صور عالم است و ظاهر مىشود . كمال حاصل از براى وجود واحد ، به كثرت نفس بنحو نزول پس از بطن چهارم ، اختصاص دارد بوجود مضاف انسان باعتبار ظهور عينى « نه علمى » در روح و مثال و حس . اين همان شهود وحدت وجود و ظهور حكم توحيد وجودى است در جميع مراتب وجود سالك ، حتى مرتبه حس و ظاهر او در اين مقام سالك متحقّق بجميع احكام اسم ظاهر است ، و نيز در اين مقام سالك